تبلیغات
یادداشت های من - مطالب ابر همشهری جوان

یادداشت های روزانه من درباره اینترنت، سیاست، آبکنار، رایانه، شعر، فناوری اطلاعات و ...
هر چیزی که بهش علاقه دارم

حسین (کیوان) جهانبخش آبکنار

جستجو

 

همشهری جوان شماره 307

شنبه 17 اردیبهشت 1390   11:52 ب.ظ

خوب این شماره همشهری جوانم همون روزای اول خوندم ولی وقت نکردم نظرمو راجع بهش بنویسم. درباره پرونده اصلیش که من آخرش نفهمیدم یا همشهری جوانی ها اطلاعات غلطی درآوردن و از خودشون این حرفا رو زدن یا اون مدیر برنامه های بنیامین و گروه آرین خیلی قشنگ دروغ میگفت، اینا میگن بنیامین 30-40 میلیون میگیره اون میگه 3-4 میلیون!!!
درباره پرونده اصغر فرهادی، من با نظر هر دو گروه (اونایی که نامه زدن و اعتراض کردن و بچه های تحریریه ه ج) تا حدودی موافقم و مخالفم. یکی اینکه کل تحریریه جمع بشن و بالاتفاق همگیشون یادداشت هایی بنویسن در وصف بد بودن فیلم فرهادی بی انصافیه، و از طرف دیگه این که بگیم این حرفها (یادداشت ها و نقدها) همگی از روی بدبینی، برای خودبزرگ کردن و از روی لجاجت بوده هم اشتباهه. کاش در یادداشتها مثل همه پرونده ها علاقه مندان به فیلم در کنار منتقدای فیلم (منقدایی که میگفتن فیلم فرهادی خوب نیست) در کنار هم یادداشت هایی چاپ میکردن و مقایسه برعهده خواننده قرار میگرفت (یعنی تو اون دفتر مجله یکی نبود با این حرف مخالف باشه؟ عجیبه!!؟؟؟).

این دو تا موضوع بود که نظر منو جلب کرده بود و در پایان بگم که من از کافه جوان چندان خوشم نمیومد ولی عاضق سفالکسین بودم. کاش حذفش نمی کردن. البته این هم مثل خیلی از کاش های دیگه ست، مثل اینکه کاش صفحات کم نمیشد، کاش تبلیغات انقدر زیاد نمیشد، کاش این منگنه رو مشکشو یه جوری حل می کردن (یکی دو هفته درست شده بود دوباره این هفته صفحه وسط جدا بقیه مجله جدا{جدایی صفحه وسط از مجله}) ولی سفالکسین خوبه باشه...


در پایان خیلی ممنون از دوسستی که با آب انار اومد و یه سری به اینجا زد.


نوشته شده توسط : حسین (کیوان) جهانبخش آبکنار

نوع مطلب : همشهری جوان ،نقد ،جدی ،

همشهری جوان شماره 306

شنبه 3 اردیبهشت 1390   01:23 ب.ظ

** این یک نوشته کاملا سلیقه ای و خاطره ایه. می تونید این مطلب رو نخونین!!
از این به بعد تصمیم دارم با توجه به اینکه 6مین سالیه که تقریباً هر هفته دارم همشهری جوان رو می خونمو بارها نظرات خودم رو توی دلم!! در مورد مطالبشون توضیح دادم همینجا توی دفترچه یادداشت الکترونیکیم بنویسم.

چرا من ه ج می خونم:
همشهری جوان هفته نامه ی عمومی مورد علاقه منه به چند دلیل. من قبل از همشهری جوان همیشه 40چراغ می خوندم ولی احساس می کردم با این مجله نمی تونم ارتباط برقرار کنم. زبان 40چراغ زبون من نبود، زبون از ما بهترون بود. ولی یادمه مثلاً اولین بار اسم چیزی مثل آیس پک رو از این مجله خوندم ولی همچنان معتقدم که نمی فهمیدم چی میگن. واسه همین بعد از چند ماه که هم ه ج می خوندم و هم 40چراغ بالاخره همشهری جوان رو انتخاب کردم چون میفهمیدم چی می گن.
طرحهای روی جلد همشهری جوان تا همین یکی دو سال پیش همیشه واسم جذابیت داشت، درسته که الان تکراری شده (با احترام به محمدرضا دوست محمدی).
سلیقه اکثر همشهری جوانیا مثل خودمه، یعنی در مورد مسائل روز همونجوری که من فکر می کنم اونها هم همینجوری فکر می کنن. نمونه بارزش همین یکی دو پست قبلیم درباره جدایی نادر از سیمین که با توجه به پرونده این هفته همشهری جوان احساس کردم نظرشون شباهت های زیادی به من داره (از نظر اینکه چرا جدایی ... فیلم خوبیه نه دلایلی که واسه بد بودن این فیلم مطرح کردن.)
اکثزشون پرسپولیسین!!!
به خاطر رویداد در هفته هاشون...
و خیلی دلایل دیگر...


و اما همشهری جوان 306
درباره پرونده ویژه که صحبت کردم، البته اینفوگرافی که واسه روابط بین آدم ها توی این فیلم کشیده بودند خیلی جالب بود. اما در باره کل مجله باید یک نکته عرض کنم این که همشهری جوان هر روز داره تبلیغاتش بیشتر میشه و این موضوع داره توی ذوق میزنه و اذیت می کنه.
یادداشت هاشون که اکثرا در حمایت از حرکت پرسپولیسی ها و علی دایی بود خوشحالم کرد حتی نظر احسان رضایی هم واسم جالب بود و فکر می کنم از این نظر پرسپولیس اشتباه کرد و تبریک میگم به احسان رضایی به خاطر دید بازشون.
پرونده شون درباره ژاپن خیلی جالب بود، همیشه کشور مورد علاقه من ژاپن بوده، همیشه احساس می کردم بهترین مردم جهان ژاپنی ها هستند و این پرونده نشون داد که چرا چنین فکری می کردم.

ادامه دارد چون همشهری جوان ادامه دارد...


نوشته شده توسط : حسین (کیوان) جهانبخش آبکنار

نوع مطلب : همشهری جوان ،نقد ،خودم ،

من باب نشر دیجیتال

شنبه 20 تیر 1388   11:15 ق.ظ

من باب نشر دیجیتال

چند روزی هست که تصمیم گرفتم یه کم کتاب ها و نشریاتی رو که دارم سر و سامون بدم؛ ولی دلم نمیاد چیزی رو دور بریزم. امروز یه نکته ای توجهم رو جلب کرد. اینکه نشریاتی که من سالهاست دارم جمعشون می کنم و گوشه ی وسیعی از کتابخونه ام رو این نشریات پر کردند، با این پیشرفت روز افزون کامپیوتر، اینترنت و به تبع این دو نشر دیجیتال به زودی باری اضافی بر دوش کتابخونه ام خواهند بود.

نمونه بارزی از این اتفاق برای نشریه کلیک(ضمیمه کامپیوتری روزهای یکشنبه روزنامه جام جم) افتاد، سه سال تمام در دوران دبیرستان و اوایل دانشگاه تقریباً هر یکشنبه این ضمیمه رو تهیه کردم، خوندم و جمع آوری کردم تا اینکه یک سال پیش متوجه شدم که این نشریه نسخه pdfش رو تو اینترنت منتشر کرده و تا اونجایی که تونستم شماره های مختلفش رو دانلود کردم. پس دیگه نیازی ندارم که نسخه های کاغذی این نشریه رو روی هم تلنبار کنم و دسترسی من به همه نسخه های اون همواره از طریق یک خط اینترنت مهیاست.

نشر الکترونیک فایده های زیادی داره ازجمله:

1)      صرفه جویی تو هزینه های شخصی منِ نوعی

2)      صرفه جویی تو مصرف کاغذ در کشور

3)      صرفه جویی تو فضای کتابخانه ی همون من نوعی

4)      صرفه جویی تو زمان رفتن تا روزنامه فروشی و خرید روزنامه ای که هیچ چیزی برای خوندن نداره جز همون ضمیمه ی کلیکش

5)      دسترسی همیشگی به شماره های مختلف تو زمان ها و مکان های مختلف با کمک

‌أ.         اینترنت

‌ب.     تلفن همراه

‌ج.      لپ تاپ (انشاالله به زودی)

مزایا بسیار است و معایب بسیار ناچیز که اصلاً به حساب نمیاد پس عشق است نشر الکترونیک رو.

اصلاً هر چیزی که به سمت الکترونیکی شدن پیش بره باعث صرفه جویی در زمان و هزینه و مکان، دسترسی آسون تر، سرعت دسترسی بالاتر و... میشه و این برای من یکی که خیلی جالب و خوشاینده.

به امید الکترونیکی شدن دولت، پلیس، آموزش، بانکداری، بورس و ... در کشورمون که گامهای خوبی در جهت اون برداشته شده ولی هنوز تا الکترونیکی شدن به طور کامل، فاصله بسیار دارند(در مورد این موضوع و به طور خاص تر رای گیری الکترونیک در وبلاگ کامپیوتریم {www.it-cloop.mihanblog.com} مطلبی هست که در مورد مشکلات موجود در کشورمون جهت دستیابی به کشور کاملاً الکترونیکی وجود داره تشریح شده.

نظر شما در مورد این موضوع چیه؟

برای اینکه یادم بمونه که چی کار کردم در راستای پذیرش نشر الکترونیک می نویسم که چه نشریاتی رو نیست و نابود کردم( البته کاغذیشو)، چون می دونم که با چه حسرتی دارم اینا رو دور میریزم (-:

1)      نشریه چلچراغ: این نشریه اوایل برام جذابیت داشت و زبان نوشتنش خیلی واسم جالب بود ولی کم کم فهمیدم که زبانشو اصلاً نمی فهمم و احساس کردم واسه یه قشر خاصی از جووناست با یه زبون خاص که اصلاً شبیه زبون من نیست واسه همین خیلی زود بیخیالش شدم.

‌أ.         15 شماره

‌ب.     از اسفند 85

‌ج.      تا شهریور 86

 

 

2)      نشریه کلیک: تو دوران دبیرستان (سوم و پیش) همیشه این نشریه رو میگرفتم و می خوندم تا اینکه به چند دلیل (تنبلی خودم و اینکه احساس کردم دیگه مطالبش اون چیزایی که من می خوام نیست و خیلی سطح پایینه و...) دیگه قیدش رو زدم و به سراغ نشریات معتبرتر و بهتر تو حوزه it مثل شبکه و ... رفتم(البته شبکه رو از کتابخونه و جاهای مختلف می گیرم و می خونم و آرشیو ازش درست نکردم.)

‌أ.         72 شماره

‌ب.     از اردیبهشت 84

‌ج.      تا شهریور 87

 

3)      نشریه همشهری جوان: با فاصله کمی بعد از خرید اولین چلچراغ به سراغ همشهری جوان رفتم و همچنان طرفدار پر و با قرصش هستم. یکی از ولایلی که من عاشق همشهری جوانم اینه که بر عکس 40چراغ که زیاد جناحی مینویسه این نشریه اصلاً جناحی نیست بلکه طرفدار حقوق جووناست و کل اتفاقاتی که تو هفته میفته و یه جوون لازمه که ازش مطلع باشه یک جا جمع میکنه. زبونش هم همون زبون منه، همونی که من باهاش حرف میزنم، همونی که من باهاش فکر می کنم.

‌أ.         بیش از 50 نسخه(چون بعضی هاشم دوستان لطف کردن گرفتن و گم و گور شده{البته نوش جونشون-نشر الکترونیکو عشقه})

‌ب.     از خرداد 86

‌ج.      تا همین الآن


نوشته شده توسط : حسین (کیوان) جهانبخش آبکنار